![]() |
![]() |
|
|
امروز اومدم بگم که یه نفر بانام چندتا نقطه میاد تو وب منو دوستام نظر میذاره
همیشم چرت و پرت مینویسه ومدعیه که من اونو میشناسمش البته ببخشید دارم بد حرف میزنمااا ومیدونم اینجا جاش نیست ولی ناچارم بگم : خب بی شعور اگه راست میگی اسمتو بنویس چرا مسخره بازی در میاری ؟؟ ببین اگه فکر کردی با اینکارا میتونی عابروی منو ببری کور خوندی کثافت اصلا تو کی هستی که هر دفعه یه چیزی میگی ؟؟؟ من تو عمرم آدمی به نفهمی تو نمیشناختم چه برسه به اینکه باهاش دوست بوده باشم در ضمن رفتی تو وب دوستام به اونام تهمت زدی اینو بدون من تو زندگیم یه نفرو داشتم اسمشم بیتا بود اینو همه میدونند پس برو چترتو یه جا دیگه باز کن با عرض معذرت از بقیه دوستام آخه نمیدونید چقدر تحملش کردم این مزاحمو |
|
+یادگاری
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 20:49 به دست یه غریبه |
|
|
سلام مهربونای خودم
یه خبر دست اول بالاخره با سربازی تصفیه کردمو رفتم دانشگاه اینبار اول به ماهشهر زنگ زدم اونام گفتند بیا کاریت نداریم اما همینکه رفتم ۳روز نگهم داشتند بعدم تصفیه کردمو برگشتم کاشان الانم تبریزم اونجا که بودم یاد خاطرات دفعه قبل افتادم اون دفعه موبایل داشتم همینکه از پادگان اومدم بیرون یکی بهم زنگ زد که الان...... بی خیال سعی دارم گذشتمو فراموش کنم از الان یه زندگی جدیدو شروع میکنمو یه آینده عالیو واسه خودم میسازم به امید اون روزی که........ |
|
+یادگاری
شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 22:30 به دست یه غریبه |
|
|
سلام مهربونای خودم
راستش دیگه خسته شدم از بس بهم گفتند علیرضا تو ببخش اون حق داره علیرضا درکش کن اون مریضه....... پس من چی ؟؟ با زندگیه من بازی شد از هر کی توقع داشتم جز اون حاضر بودم رو اسمش قسم بخورم انقدر واسم قابل احترام بود که....... باشه خدا جون داشتیم ؟؟؟ . من کی باشم که بخوام ببخشم ؟ منم دلیل کار تورو میخوام بدونم چرا ؟؟؟؟ فعلا همتونو به خدای بزرگ میسپارم |
|
+یادگاری
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:15 به دست یه غریبه |
|
|
دوستای مهربونم سلام
راستش دیروز دردمو با یه دوست در میون گذاشتم اون بهم گفت بزرگترین اشتباهت اینه که خیلی ساده ای و زود به همه اعتماد میکنی خیلی زود رازت رو میگی تصمیم گرفتم دیگه ساده نباشم به هر کسی هم از راه رسید اعتماد نکنم |
|
+یادگاری
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:11 به دست یه غریبه |
|
|
سلام
اومدم بگم واقعاواسه خودم متاسفم چرا هر کی هر چی دلش میخواد بهم میگه ؟ مگه من چیکارتون کرده بودم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیدی شماها بی معرفتید ؟؟ |
|
+یادگاری
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:11 به دست یه غریبه |
|
|
بازم سلام نه به اینکه چند وقت پیدام نمیشه نه به الان که هنوز هیچی نشده 2تا پست گذاشتم راستش خیلی حرفا دارشتم که اینجا بزنم ولی دیدم زیاد میشن شماهام حوصلتون نمیرسه که ....... فقط اینو میگم : منو ببخشید میدونم خیلی بد کردم به قول شاعر: چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی ؟ یه دیوونه ام و نمیشه از یه دیوونه توقع زیادی داشت با حرفام با کارام خیلی اذیتتون کردم مخصوصا...... میتونید منو ببخشید میتونیدم نبخشید ولی اگه بزرگواری کنیدو منو حلالم کنید ممنونتونم
فعلا... |
|
+یادگاری
جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 1:48 به دست یه غریبه |
|
|
دوستای گل و مهربونم سلام من اومدم راستش بر خلاف انتظار همتون من این مدت سربازی نبودم آخه درست همون 18 فروردین لباسامو که بهم دادند رفتم تبریز واسه دانشگاه دقیقا از همون روز تا حالام پدرمو در آوردند تو این سه هفته فقط تو سفر بودم اصفهان - نائین - کاشان - ماهشهر خوزستان میرم سربازی نامه از دانشگاه میخوان میرم دانشگاه نامه از سربازی میخوان جالب اینه که من سرباز نائین بودم بعد بهم گفتند سرباز ماهشهری اونجام رفتم بعد از چند روز که اونجا بودم بهم گفتند شما هنوز سرباز نیستید یعنی کلا تو این مدت منو سر کار گذاشتندو مسخرم کردند دانشگاهم با وجود اینکه سر کلاساش میرفتم گفتند هنوز دانشجو نیستی خیلی جالبه هاااا بی خیال اصلا حوصلشو ندارم در مورد این چند هفته بنویسم اعصابمو بهم میریزه فقط از همتون میخوام دعا کنید اینا هر چه زودتر تکلیف منو روشن کنند نمیدونم دیگه چیکار کنم
....................................................................... اینم یه تشکر از تمام اونایی که تو این مدت فراموشم نکردند واقعا ازتون ممنونم خیلی دوستون دارم |
|
+یادگاری
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 19:15 به دست یه غریبه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستای گلم
من چیزی ندارم که بخوام بگم |
|
RSS
|