تبليغاتX
کاش می شد سر نوشت را از سر نوشت

و اما گفتی خدا در همین نزدیکی است

                                                   گفتم به چشم

گفتی پای این ثانیه هاست

                                                    گفتم عجب

گفتی غصه نخور زندگی موج داره

                                                     گفتم اخه ...

گفتی درد نهان داره

                                                     گفتم چه درد شیرینی

گفتی تنهایی

                                                     گفتم تثبیت ثانیه های زندگی

گفتی سکوت کن

                                                       کردم

اما درد زمان پیش از پیش با حرکت عقربه ها مرا تکان داد .

از نهان خسته ام صدایی بلند می شود که فقط خود خدا می شنود;

چون اوست که تنهاست و تنهایی را درک می کند و

باران امد و بارید در انتهای دل تنهای بی کران من در زمانی که رنگ بیداد می کرد و

تنهایی ... تنها در باورمان زمان بود

چرا که می شد فهمید اما سکوت کرد .

باید صبر کرد تا زمان تو را صدا بزند .

باید صبر کرد تا اسمان تو را بفهمد .

باید صبر کرد تا تجربه کرد .

باید صبر بیاموزی تا سنجیده شوی .

باید ... باید ... باید ...

باید بمیری تا زنده شوی .   

 

 

+یادگاری  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 3:36  به دست یه غریبه | 

چیزی ندارم که بگم

+یادگاری  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 2:5  به دست یه غریبه | 

غروب دیروز است و من وتو در اوج ایستاده ایم

و خوشبخت به شهر زیر پایمان لبخند می زنیم

نسیم پاییز گیسوانت را می نوازد

و تو خنکایش را در گوشواره هایت احساس می کنی

و هر دو می خندیم

غروب امروز است

خورشید سنگر به سنگر پس می رود

و ارام ارام لکه های تیره و چرک دروغ خود را بزک می کند

تا ساعتی دیگر

در سور پیوند های شومشان پای کوبند

غروب فرداست و همان باد سیاه و سرد

که پشت خورشید هم از او می لرزد

و من خوب می شناسمش

و می دانم که قاصد تلخ کا میست

می پیچد و می پیچد و زوزه کشان

در گوشم نجوایی می کند

و بعد می خندد و می خندد و فاتحانه دور می شود

و من دیگر نمی خندم

و نمی دانم که چرا این باد سیا ه و سرد

همیشه هست

همه جا هست

همه جا هست....

 

 

+یادگاری  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 19:14  به دست یه غریبه | 

سلام دوستای گلم

اول بذارید از بیتای گل و مهربون به خاطر زحمتاش تشکر کنم

بعد هم از شما معذرت خواهی کنم

آره گفته بودم میرم از دستم راحت میشید

رفتمم ولی به خدا گفتند برو یه ماه دیگه بیا

ولی ای کاش نمی اومدم

آخه خبر خیلی بدی بهم دادند

همین الان که دارم مینویسم اشکامم جاری هستند

آخه اونی که دوسش دارم مریضه و میخواد منو بذاره و بره

آخه چرا ؟؟؟؟؟؟

تو که بی وفا نبودی

آی خدا جون مگه من چه گناهی به درگاهت مرتکب شده بودم

چرا من ؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا این بلا باید سر من بیاد ؟

اون که سنی نداره آخه زوده بره

تو که میدونی من جز اون هیچ کسی رو ندارم

تو هم به من بی وفایی میکنی ؟؟؟

آره ؟؟؟؟

من که انقدر دوست دارم میخوای تنها کسمو ازم بگیری ؟؟؟

میدونم بدم ولی به خاطر اون یه کم خوبی که تو تمام عمرم کردم

یا منو با اون ببر یا اونو شفا بده

بهت التماس میکنم خدا جون 

 

تو رو خدا دعا کنید که من اونو از دست ندم آخه خیلی دوسش دارم

 

ببخشید دوستای گلم

ولی از شمام میخوام دعا کنید خدا اونو ازم نگیره

اگه همه شما هم دعا کنید خدا جوابمونو میده

بهتون التماس میکنم از خدا بخواین منو تنهام نکنه

آخه خیلی دوسش دارم

انقدر که حتی خودشم باور نداره

""""""""""""" دعا کنید """""""""""""

+یادگاری  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 0:27  به دست یه غریبه | 

 

اگر تو نبودی

عشق به چه کار می امد و بهشت راشب و روز برای که می اراستند ؟

اگر تو نبودی

هیچ کلمه ای به دنیا نمی امدو شاعران لب به سخن نمی گشودند

اگر تو نبودی

دل ها در پستوی فراموشی و در شبستان خاموشی می پو سیدند

اگر تو نبودی

من همچنان در کوچه های بی مهتاب ازل محصور می ماندم و قدم بر زمین نمی گذاشتم

اگر تو نبودی

چه کسی دلتنگی و انتظار را به من اموخت و کدام دست موهایم را شانه می زد ؟

اگر تو نبودی

چه کسی خورشید ها را در سینه ام می کاشت و الفبای دوست داشتن را بر زبانم می گذاشت ؟

اگر تو نبودی

چه کسی گاهواه ام را بین کهکشان و ملکوت تکان می داد و برایم از کودکی ستاره ها قصه می گفت ؟

اگر تو نبودی

چه کسی مرا با پروانه های عاشق و سنجاقک های مهربان اشنا می کرد ؟

اگر چشمان تو نبود ... اگر دستهای تو نبود ... اگر اواز نرم تو نبود ... اگر لبخند تو نبود

بند بند تنم از هم می گسست و یک قطره شبنم هم روی گلبرگهایم نمی نشست .

تو بودی که با ابرها و رنگین کمان برایم جامه دوختی و رویا هایم را در اغوش گرم خود جای دادی .

تو بودی که تک تک سلولهایم را به عطری که از بال و پر جبرئیل می چکید اغشتی و برای استخون های

کوچکم لالایی خواندی .

تو بودی که دست مرا در دست فرشتگان گذاشتی و به انها گفتی که حتی یک لحظه از من جدا نشوند .

اگر تو نبودی

اگر تو را نمی دیدم

این چشم ها به چه کار می امد ؟؟

 

 

 

+یادگاری  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 2:21  به دست یه غریبه | 

سلام دوستای گلم

من دیگه دارم میرم

همین الان که دارم اینارو مینویسم ۴ ساعت مونده تا برم

کجا؟؟؟؟

معلومه آش خوری

سربازی

تو این مدتم که نیستم یه دوست گل یه عزیز مهربون یه فرشته میاد وبمو آپ میکنه خیلی هم با سلیقه است

هواشو داشته باشین

باشه دوستای گلم !!!!

از همتون ممنون که تو این مدت منو تحمل کردید

خداحافظ

+یادگاری  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 0:3  به دست یه غریبه | 

 

او را به رویای بخار آلود و گنگ شامگاهی دور گویا دیده بودم من ....

لالایی گرم خطوط پیکرش در نعره های دور دست سرد مه گم بود .

لبخند بی رنگش به موجی خسته می مانست, در هذیان شیرینش زدردی گنگ می زد گوئیا لبخند...

هر ذره چشمی شد وجودم تا نگاهش کردم, از اعماق نومیدی صدایش کردم :

ای پیدای دور از چشم !!!!......

دیریست تا من می چشم رنجاب تلخ انتظارت را

رویای عشقت را در این گودال تاریک آفتاب واقعیت کن !!!......

و آن دم که چشمانش در آن خاموش بر چشمان من لغزید, در قعر تردید این چنین با خویشتن گفتم :

آیا نگاهش پاسخ پر آفتاب خواهش تاریک قلب یاسبارم نیست ؟

آیا نگاه او همان موسیقی گرمی که من احساس آن را در هزاران خواهش پر درد دارم نیست ؟؟؟؟؟

نه !.....

من نقش خام آرزوهای نهان را در نگاهم می دهم تصویر !!!.......

آنگاه نومید, از فروتر جای قلب یاسبار خویش کرده, بانگ باز از دور.

ای پیدای دور از چشم !!!......

او, لب ز لب بگشود و چیزی گفت پاسخ را

اما صدایش با صدای عشق های دور از کف رفته می مانست ......

لالایی گرم خطوط پیکرش از تار و پود محومه پوشید پیراهن

گویا به رویای بخارآلود و گنگ شامگاهی دور او را دیده بودم من .

+یادگاری  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 23:28  به دست یه غریبه | 

توی این پست چیزی نمینویسم

چون اندازه این حرفها نیستم که در مورد حضرت ابالفضل(ع)

بتونم چیزی رو بنویسم

+یادگاری  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 1:54  به دست یه غریبه | 

 

دشت هایی چه فراخ !

کوه هایی چه بلند !

در گلستانه چه بوی علفی می آمد !

من در این آبادی, پی چیزی می گشتم :

پی خوابی شاید,

پی نوری, ریگی, لبخندی .

 

 

پشت تبریزیها

غفلت پاکی بود, که صدایم می زد .

 

 

پای نی زاری ماندم, باد می آمد, گوش دادم :

چه کسی بامن, حرف می زند ؟

سوسماری لغزید .

راه افتادم .

یونجه زاری سر راه,

بعد جالیز خیار, بوته های گل رنگ

وفراموشی خاک .

 

 

لب آبی

گیوه ها را کندم, ونشستم, پاها در آب :

" من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هوشیار است !

نکند اندوهی, سررسد ازپس کوه .

چه کسی پشت درختان است ؟

هیچ, می چرد گاوی در کرد .

ظهرتابستان است .

سایه ها می دانند, که چه تابستانی است .

سایه هایی بی لک,

گوشه ای روشن پاک,

کودکان احساس! جای بازی اینجاست .

زندگی خالی نیست :

مهربانی هست, سیب هست, ایمان هست .

آری

تا شقایق هست, زندگی باید کرد .

 

 

در دل من چیزی است, مثل یک بیشه نور, مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم, که دلم میخواهد

بدوم تا ته دشت, بروم تا سر کوه .

دورها آوایی است, که مرا میخواند .

 

 

اای کسانی که مامور دفن من هستید:

مرا در تابوت سیاهی بگذارید. تا هرکس دید, بداند که هرچه سیاهی در دنیا بوده است من کشیده ام.

دستهای مرا باز وبیرون از تابوت بگذارید. که هرکس دید, بداند که آرزو داشته ام وبه آرزوی خود نرسیده ام.

وچشمهای مرا باز بگذارید. که هرکس دید, بداند که چشم به راه بوده ام.

وبه جای گل دو قالب یخ بر مزارم بگذارید. تا مانند چشمان مادرم اشک بریزند .

 

+یادگاری  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 12:42  به دست یه غریبه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام دوستای گلم
من چیزی ندارم که بخوام بگم

نوشته های پیشین
87/04/01 - 87/04/31
86/12/01 - 86/12/29
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/05/01 - 86/05/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
پیوندها
هشت بهشت
کاش می شد.... _ بیتای عزیز
حرف دلای عاشق _ نسرین
نوشین
شمیم
سمیرا
بی تو مهتاب شبی ...
مریم
بی تو هرگز ...
سه تا سیب
بهترین بهترین من
وداع با عشق
گلستان ادب
•▪•●بچه هاي جهنمي●•▪•˙
معین
یک درد ساده _ سیمین
عشق پنهان
۩۞۩ღبیگانهღ۩۞۩
فرشته روی زمین
رکسانا
با همیم تا آخرش _مهرناز
سارا
شیطونک _عاطفه
leilana
برای دخترای باحال _ سارا و سوگل
خاطرات یه بچه مدرسه ای _آیدا
زیباترین حرفت را بگو _ الهام
همه ی همه ی همه چی _فراز
صدای پای آب _علی
دل خسته _ آناهیتا
شاید هرگز نباشم _هانی
خمار عشق _ ساناز
گرمالت
وروجک غمگین
غریبه آشنا _ سایه
پرسپولیس زلزله
پری غمگین _ عاطفه
حرف دل _ سارا
قصه های دل _ محمد فاضل
عشق یا فریب _ یگانه جووون
honesty _ رضا
شیطونک
آه حسرت _ احمد
کامران و هومن با تینا
ویرانه
ما پنج نفر
باران پائیزی _ المیرا
بهار پائیز
سلام غریبه _ سیما
سفیر عشق _ مسعود
هر چه دل تنگت میخواهد بگو _ شیلا
شعر و طنز _ حسین
بهار عشق _ نادیا
اینجا هنوز امن است _ امین
با من بیا _ سمیرا
لیوان شکسته من _میثم
عاشق تنها _ شقایق
شبگیر _ حمیدرضا
احساس
شعرهای زندگی (دست کم توهم یه شب فرهاد باش) _سجاد
دختران آتش _ مریم
دخترانی از رنگین کمان _ شبنم و باران
آهنگ عشق _ یاسی
رپ فارسی
آغاز کسی باش که پایان تو باشد _ امین
دوستدار سید
دیوانسرا _ غریب عشق
حرفهای یک دل _ شایان
یکی فقط مال خودم _ زهرا
جنازه برای همه _ امیر
آسمون آبی
شهلا ...
عشاق
قاصدک
دل کوچولو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

..........