![]() |
![]() |
|
|
روزی خواهم آمد , و پیامی خواهم آورد.در رگ ها , نور خواهم ریخت.و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم , سیب سرخ خورشید.
خواهم آمد , گل یاسی به گدا خواهم داد.زن زیبای جذامی را , گوشواری دیگر خواهم بخشید.کور را خواهم گفتم: چه تماشا دارد باغ! دوره گردی خواهم شد , کوچه ها را خواهم گشت, جارخواهم زد: آی شبنم , شبنم, شبنم.رهگذاری خواهد گفت: راستی را , شب تاریکی است,کهکشانی خواهم دادش. روی پل دخترکی بی پاست , دب اکبر را بر گردن اوخواهم آویخت. هر چه دشنام , از لب ها خواهم برچید.هر چه دیوار , از جا خواهم بر کند.رهزنان را خواهم گفت: کاروانی آمد بارش لبخند! ابر را , پاره خواهم کرد.من گره خواهم زد , چشمان را با خورشید, دل ها را باعشق , سایه ها را با آب, شاخه ها را با باد.و بهم خواهم پیوست , خواب کودک را با زمزمهزنجره ها. بادبادک ها , به هوا خواهم برد.گلدان ها , آب خواهم داد.
خواهم آمد , پیش اسبان, گاوان, علف سبز نوازشخواهم ریخت. مادیانی تشنه , سطل شبنم را خواهم آورد.خر فرتوتی در راه , من مگس هایش را خواهم زد.
خواهم آمد سر هر دیواری , میخکی خواهم کاشت.پای هر پنجره ای , شعری خواهم خواند.هر کلاغی را , کاجی خواهم داد.مار را خواهم گفت: چه شکوهی دارد غوک! آشتی خواهم داد. آشنا خواهم کرد. راه خواهم رفت. نور خواهم خورد. دوست خواهم داشت.
|
|
+یادگاری
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 12:7 به دست یه غریبه |
|
|
دل من یه قفله اما دست مثل کلیده می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده یه سئوال عاشقونه بگه هرکسی می دونه اونکه دادم دل و دستش چرا دل به من نمی ده چه قدر دعا کنم من خدارو صدا کنم من دست من به آسمونه نیمه شب دم سپیده گفتم از عشق تو میخوام سر بذارم به بیابون گفت تو عاقل ت از اینی این کارا از تو بعیده التماس کردم که یکشب لااقل بیا تو خوابم گفت که هذیون و تموم کن انگاری تبت شدیده گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی گفت تو این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده؟ اونی رو که دوست نداری دنبالت میاد تا آخر اونی که دنبالشی تو, چرا دائم ناپدیده تو از اون روزی که رفتی دل من دیوونه تر شد رنگ من که هیچی زیبا رنگ آسمون پریده سر نوشت گریه نداره خودت اینو گفتی اما تو دل من نمیدونم چرا باز یه کم امیده تو منو گذاشتی رفتی اما میخوام بنویسم چه قدر واسم عزیزه اونکه از من دل بریده
|
|
+یادگاری
سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 16:35 به دست یه غریبه |
|
|
شاید اون دوستانی که منو میشناسند بگن بابا تو که اون وبلاگتم میخوای حذف کنی چرا این یکی رو راه انداختی؟
باید در جواب بگم من این وبلاگم با اون یکی همزمان ساختم منتهی باهاش کار نمیکردم ولی الان تصمیم دارم که اینم تقریبا سرو سامون بدم. در اصل این وبلاگ اصلی منه اون یکی اسمش واسم درد آور است چون یاد یه خاطره می افتم که الان واسم خیلی تلخ شده............ |
|
+یادگاری
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 13:33 به دست یه غریبه |
|
|
این خیلی حرف داخلش نهفته |
|
+یادگاری
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 13:21 به دست یه غریبه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستای گلم
من چیزی ندارم که بخوام بگم |
|
RSS
|